close
تبلیغات در اینترنت
جوک های شیخ و مریدان ... (سری کامل)
loading...

عاشقانه 98لاورز

جوجه مریدی شیخ را گفت: مرادا،عشق چیست؟ شیخ فرمودند: به گندمزار برو و پرخوشه ترین شاخه را بیاور . اما در هنگام عبور از گندمزار ، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی. مرید به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.شیخ پرسید : چه آوردی؟ مرید با حسرت جواب داد : هیچ!هر چه جلو می رفتم،خوشه های پر پشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین،تا انتهای گندمزار رفتم.شیخ گفت : عشق یعنی همین! مرید پرسید:پس ازدواج چیست؟ شیخ به سخن آمد که:به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاور.اما به…

آخرین ارسال های انجمن
admin بازدید : 347 جمعه 08 اسفند 1393 نظرات ()

جوک های شیخ و مریدان ... (سری کامل)

جوجه مریدی شیخ را گفت: مرادا،عشق چیست؟
شیخ فرمودند: به گندمزار برو و پرخوشه ترین شاخه را بیاور . اما در هنگام عبور از گندمزار ، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی.
مرید به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.شیخ پرسید : چه آوردی؟
مرید با حسرت جواب داد : هیچ!هر چه جلو می رفتم،خوشه های پر پشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین،تا انتهای گندمزار رفتم.شیخ گفت : عشق یعنی همین!
مرید پرسید:پس ازدواج چیست؟
شیخ به سخن آمد که:به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاور.اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی!
مرید رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت.
شیخ پرسید که مرید را چه شد،او در جواب گفت : به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم،انتخاب کردم.ترسیدم که اگر جلو بروم،باز هم دست خالی بگردم .
شیخ فرمودند: ازدواج هم یعنی همین.
و مریدان از این حکمت شیخ در عجب شدند ولی هیچ مگفتند.

♦♦ 98 لاورز ♦♦

آورده اند روزی شیخ مریدان را جملگی گرد آوردی و وقتی خوب گرد آمدند، آنها را به هم فشار دادی تا کله ی آنها به هم خوردی! یکی از مریدان در حالی که سر خود را می مالاندی در آمد که" یا شیخ! حکمت این در چه بود؟" شیخ گفت:" حکمت آن در باد فتخ مگس بود! در شناساندن کله ی پوک تو بود! حکمتی نداشت ابله! خواستم دور هم باشیم!"

مریدان چون این را شنیدند جامه دریدندی و نعره زنان دویدندی. دور که شدند، مریدی فریاد بر آورد: یا شیخ حکمت باد فتخ مگس در چه بودی؟؟

شیخ پاره آجری را برداشتی؛ و به سمت مرید که داشت دور می شد، نشانه رفتی و چون نشانه گیری شیخ خوب نبودی، پاره آجر به خطا شیشه ی همسایه  بغلی را شکستی.

شیخ مشغول ترسیدن بودی که پیرزنی سر از پنجره در آورد که "یا شیخ! حکمت این در چه بود؟ یک سنگ ریزه هم می انداختی می فهمیدم! بیا بالا کسی نیست!"

شیخ چون این را بشنید جامه دریدی و نعره زنان دویدندی به طوری که رکورد دو صد متر اوسین بولت را پنج ثانیه بهبود بخشیدی

♦♦ 98 لاورز ♦♦

شیخ روزی با مریدان از بازار میوه فروشان گذر کرد و گیلاسی دید که کرمی در آن لولیده و به ولع تمام گیلاس همی خورد.

شیخ گریست و فرمود : خوشا به آن کرم و توانگریش . عمری زیستم و نتوانستم چارکی گیلاس بخرم.

 دست ما کوتاه و خرما بر نخیل

آسمان و زمین بر ما شده بخیل

و مریدان رم کردند و سر به بیابان گذاشتند.

♦♦ 98 لاورز ♦♦

روزی شیخ را گفتند چرا هواشناسی دمای هوا را کم اعلام همی کردندی ؟

گفت : از برای اینکه مردمان خنک تر گردند.

و مریدان نعره زدند و از هوش رفتند.

♦♦ 98 لاورز ♦♦

مریدی ترسان نزد شیخ برفت و عرض کردند شیخا مریدت را دریاب که کابوسی دیدم بس عجیب.

   فرمود : خوابت بگوی ببینم.

  عرض کرد : در خواب بدیدم 3 غول به من حمله کردندی ، هر یک ز دو تای دگر فربه تر ، از چنگ هرکدام که رهیدم به دام دوتای دگر فتادم.

  شیخ فرمود :  آن سه غول قبض آب و برق و گازت باشند که در خواب هم رهایت همی نکنند.

  و مریدان بیهوش گشتندی.

♦♦ 98 لاورز ♦♦

گویند بعد حذف چهار صفر از پول ملی روزی شیخ را گذر ، به دکانی فتاد.

چون شیخ نیک در قیمتها بنگریست دکاندار را فرمود : مطمئنی چهار صفر از جلوی ارقام برداشتی ؟

 عرض کرد : آری یا شیخ.

 شیخ آهی کشید و به ناله ای فرمود : کاش 4 صفر نیز از جلو تورم می برداشتندی.

 [و مریدان در آن زمان در دکان نبودندی از برای نعره ولی نقل است که بعدها قضای نعره ها به جا آوردندی]

♦♦ 98 لاورز ♦♦

 گویند شیخ ، شبی تلویزیون رؤیت همی کرد و موسیقی زنده بدید که در آن سازها در زیر میز پنهان همی کردند.

وی را گفتند : یا شیخ چرا سازها را نشان ندهند ؟

فرمود : از آنجا که مردم با رویت سازها به غسل واجب روی آورند.

پس مریدان غش غش بخندیدند و جمله جمع را خوش آمد ! 

دگر بار پرسیدند : یا شیخ ، موسیقی بدون ساز به چه ماند؟

فرمود به عروس بی جهاز ، به کباب بی پیاز .

پس مریدان فغان و نعره زدند و سخت گریستند.

شیخ فرمود : زهر هلاهل ! کمی یواشتر . مردم خوابند.

پس مریدان بیهوش گشتند.

♦♦ 98 لاورز ♦♦

شیخ را گفتند یارانه از قبض ها برداشته اند.
 
فرمود : از یارانه نقدی چه به حسابتان ریخته اند ؟ گفتند هیچ
 
فرمود : اینان چگونه مردمانند. سگ را گشاده اند و سنگ را بسته !
 
و مریدان بساط نعره و گریه را همی گستردند. 

♦♦ 98 لاورز ♦♦

جوجه مریدی شیخ را گفت: مرادا،عشق چیست؟
شیخ فرمودند: به گندمزار برو و پرخوشه ترین شاخه را بیاور . اما در هنگام عبور از گندمزار ، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی.
مرید به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.شیخ پرسید : چه آوردی؟
مرید با حسرت جواب داد : هیچ!هر چه جلو می رفتم،خوشه های پر پشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین،تا انتهای گندمزار رفتم.شیخ گفت : عشق یعنی همین!
مرید پرسید:پس ازدواج چیست؟
شیخ به سخن آمد که:به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاور.اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی!
مرید رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت.
شیخ پرسید که مرید را چه شد،او در جواب گفت : به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم،انتخاب کردم.ترسیدم که اگر جلو بروم،باز هم دست خالی بگردم .
شیخ فرمودند: ازدواج هم یعنی همین.
و مریدان از این حکمت شیخ در عجب شدند ولی هیچ مگفتند.

♦♦ 98 لاورز ♦♦

روزی شیخ چک میل همی کرد و به انگشت تدبیر اینترها همی زد و لکن صفحات یکی زپس دیگری رمیدند و به چنگ نامدند. شیخ را گفتند یا شیخ : فلسفه ی سرعت قلیل اینترنت چیست ؟

 
فرمود : اینترنت سگی است هار ! وگر سرعتش از حد برون شود ، بدود و پاچه مردم همی گیرد.
 
و مریدان نعره زدند و بر هوش شیخ احسنت همی گفتند.

♦♦ 98 لاورز ♦♦

روزی شیخ مریدان را بر خودروی خود سوار بکرد تا مگر تفریحی کنند گرد لواسون
لکن در راه به ناگه عنان خودرو از کف بداد ، خودرو رم بکرد و یورتمه کنان به دیوار بزد ، پا بر ترمز کوبید لکن ترمز در وی اعراض نکرد .
 
در یک آن از آن ماشین هیچ نماند ، گازش برفت و گ...زش بماند.
 
شیخ با مریدان پیاده گشتند. شیخ نیک در خودرو نگریست که روی آن نگاشته : Made in China

فرمود :به گمانم پیاده برویم بهتر باشد اگر پاهایمان نیز چینی نباشد.
 
و مریدان بیهوش گشتندی .

♦♦ 98 لاورز ♦♦

روزی شیخ ز آسمان صدایی شنید بس هولناک.
 
مریدی را ندا در داد که این چه صدا بود ؟
 
مرید گفت : یا شیخ طیاره روسی است که در آسمان ذکر خدا همی گوید؟
 
شیخ فرمود : نیک است ، لکن ترسم که این ذکر به سجود افتد.
 
و مریدان نعره ها زدند و همی گریستند!!

♦♦ 98 لاورز ♦♦

آورده اند روزی شیخ  در مجلسی برنشسته با پادشاه  مناظره می کردی.
پادشاه گفتی : ۱۰۰ کشور از ما سیستم مدیریتی طلب نمودندی!
شیخ فرمودی: پنج تا را بگوی!
پادشاه خاموش ماندی و لب فروبستی!
در این حال حالتها برفتی و مردم بگریستندی.
پادشاه گفتی تورم وجود نداشتندی.
شیخ برآشفتندی و فریاد برآوردی تورم را نن جان ما هم درک کردندی.
از این پاسخ جمع نعره برآوردی و سر به بیابان گذاشتی...

♦♦ 98 لاورز ♦♦

شیخ و یاران در بیابان عربی را سوار بر شتر بدیدند ، شیخ عرب را 
پرسید: آیا این شتر است؟؟؟ 
مرد عرب کمی سرخ و کبود شد و در جا در گذشت!!! 
 
جمله همه مریدان واله و حیران گشتندی و از شیخ علت را جویا شدندی. شیخ فرمود: 
همانا جهت تلفظ " پ نه پ" بر خود فشار آورد و هلاک شد 

♦♦ 98 لاورز ♦♦

روزی شیخ با مریدان اخبار نگاه همی کرد و در خبرها هیچ ندید مگر خبرهایی که از فرط شیرینی به باقلوا ماننده بودند !
هر خبر چون برمی آمد مسبب شادی بود و چون برون می رفت ممد شگفتی . پس بر هر خبر دو چیز واجب می شد : یکی خنده مریدان و دگر گریه ی شیخ.
برنامه بدانجا رسید که مجری زن تنها با اسم فامیل ، زیرنویس همی گردید.
مریدان شیخ را گفتند یا شیخ : دلیل ممنوعیت نام کوچک مجریان زن چه باشد ؟
شیخ فرمود : از آنجا که مردم با رؤیت اسم کوچکشان فاسد شوند !
پس مریدان غش غش بخندیدند و باهم بخواندند :
یا شیخ چشم تو جام شراب منه
یا شیخ اخم تو رنج و عذاب منه
شیخ فرمود : کوفت ! حالا دور برتان ندارد.
پس مریدان بیهوش گشتندی.

♦♦ 98 لاورز ♦♦

شیخ را اطلاع همی دادند که قیمت بلیط هواپیما فزونی گرفته.

فرمود: آن پول ، دیه ی شماست که پیشاپیش ز شما همی گیرند.
 

پس مریدان گریستندی!

♦♦ 98 لاورز ♦♦

روزی یکی از مریدان پریشان حال ، به نزد شیخ آمد و عرض کرد : یا شیخ خوابی دیدم بس ناگوار!
 
فرمود: بنال ببینم تعبیرش چه بُوَد ؟
 
گفت : خواب مردمانی دیدم که از تنشان گوشت همی کندند و گوشت را به دهانشان همی گذاردند.
 
رنگ از رخسار شیخ پرید ، فرمود : به گمانم زمان پرداخت یارانه ها رسیده !
 
پس مریدان رم کردند و چهارنعل به صحرا همی گریختند.

♦♦ 98 لاورز ♦♦

گویند شیخ از خواندن رساله دلگشا اعراض همی داشت ، وی را گفتند : تو را با این ادبیات لطیف چرا با رساله دلگشا سر و کاری نمی بینیم ؟
 
فرمود : تیتر خبرها از هر رساله ای ، طنزتر و دلگشا تر است .
 
پس مریدان نعره ها همی زدند.

♦♦ 98 لاورز ♦♦

شیخ را گفتند : شنیده ایم آشپرخانه اوپن ممنوع کرده اند .
 
فرمود : اینها آخر ، زن و شوهر را نیز زوج و فرد کنند.
 
و مریدان نعره کشیدند و همی گریستند.

♦♦ 98 لاورز ♦♦

مریدی بر سر زنان نزد شیخ برفت رقعه ای به شیخ داد و عرض کرد یا شیخ قبض گازتان آمد.

فغان و ناله از مریدان برخاست.

شیخ گریان فرمود : کاش قبض روح می شدیم و قبض گاز نمی شدیم ، حال آن کلنگ بده ببینم.

مرید عرض کرد : یا شیخ این کلنگ نیست قبض است.

فرمود : هرچه که هست خانه مان را ویران بکرده.

پس نیک در قبض نگریست که صفرهایش از قبض برون زده بود.

فرمود : به گمانم هیزم نیز گران گشته. بگردید و تپاله جمع کنید که گر آن هم گران شود بی گمان بیچاره ایم.

خوشا تپاله و وفور بی مثالش *** نه به این گاز و بهای بی زوالش

و مریدان خون بگریستند .

♦♦ 98 لاورز ♦♦

روزی شیخ به گشت و گذار در نت همی پرداخت و لکن سرعت اینترنت ایران به سرعت الاغ پیر لنگ لوکی می مانست که کُره ای در شکم دارد و باری بر کول!

پس هیچ سایتی نبود مگر آن که تا لود شدنش شیخ چهار رکعت نماز همی گذاردی...

نوبت به جستجو لغت نامه دهخدا دز نت برسید .

 شیخ به انگشت تدبیر اینتر بزد و …

بالا آمد آن صفحه ی نحس شوم *** دق دهنده ی مردم مرز و بوم (صفحه فیلتر)

 

پس شگفتی مریدان را درگرفت. شیخ را پرسیدند : یا شیخ این لغت نامه ای بود. این دیگر چرا ؟

شیخ بگریست …

لغتنامه ی مملو ز لغات کهن و نو***چه ربطی داشت به سیاست و پو.ر.ن

که چنینش کردند پیلتر و مسدود *** گناه دهخدای ادیــــــب دیگر چه بود ؟

و مریدان آنقدر بگریستند و نعره کشیدند تا تسمه موتورشان بسوخت!!!

♦♦ 98 لاورز ♦♦

مریدی «تگری زنان» نزد شیخ برفت و گفت یا شیخ حالم دریاب که بغایت رسید.

شیخ فرمود : مریدا تو را چه شده ؟

عرض کرد : مرادا ! چشمانم ز حدقه درآمده ، خون در کله ام جمع بشده ، جهان در پیش چشمانم تیره گشته و شاخی بر سرم سبز شده.

شیخ فرمود : چیزی نیست ، یحتمل بعد از اخبار BBC ، اخبار بیست و سی بدیده ای.

و مریدان نعره ها و فغان ها زدند.

♦♦ 98 لاورز ♦♦

مریدی ترسان نزد شیخ برفت و عرض بکرد: یا شیخ خوابی دیدم بس عجیب ، خواب دیدم گدای سر چهار راه از من کمک قبول نکردی و بگفت که تو تحریمی.

شیخ فرمود : کمی دیر خواب دیدی. گامبیا و امبیا و سنگال نیز ایران تحریم بکرده اند.

حیرانم ازاین عجایب تودرتو جهان

 دگران را برق بگیرد مارا جرقه ی پتو!

و مریدان همی گریستند.

♦♦ 98 لاورز ♦♦

شیخ را پرسیدند : اینترنت در ایران به چه ماند ؟
فرمود : " به زنبوری بی عسل "
عرض کردند : " یا شیخ ! اینکه قافیه نداشت ؟! "
فرمود : " واقعیت که داشت ! "
و مریدان رم کردندی و اندر بیابان شدن ...

♦♦ 98 لاورز ♦♦

شیخ را گفتند نیاز به مسکن کم شده
شیخ بگفت : و نیاز به قبر زیاد !
و مریدان گریستندی!!

♦♦ 98 لاورز ♦♦

یکی از مریدان را مرضی پیش آمد 
و شیخ غرض عیادت بر بالینش حاضر شد
مرید گفت یا شیخ جواب فلان مسئله چه میشد ؟
شیخ گفت دانستن یا ندانستنش فرقی به حالت نمیکند
مرید عرض کرد یا شیخ دانسته بمیرم خوب است یا ندانسته ؟
شیخ گفت : دیوانه اون ابوریحان بیرونی بود که باید دانسته میمرد،
تو چیز ابوریحانم نیستی
مرید چون این جواب بشنید تمام توان خود را به کار گرفت و نعره ای زد و به جهان آخرت اندر شد!

♦♦ 98 لاورز ♦♦

روزی مریدان نزد شیخ رفتند و از او پرسیدند:
یا شیخ! فیلترینگ بدتر است یا کم بودن پهنای باند؟ 

شیخ نگاه معنی‌ داری به آنها کرد و فرمود:
هیچکدام! چیزی در اینترنت هست که از هر دوی اینها بدتر و اعصاب خردکن تر است!

مریدان با حیرت به شیخ نگریستند و فرمودند:
یا شیخ! از فیلترینگ بدتر چیست؟

شیخ فرمود: “مشاهده این لینک تنها برای اعضا سایت امکان پذیر است. برای ثبت‌ نام اینجا کلیک کنید”!

بعد از این سخن، مریدان نعره‌ها زدند و گریبان پاره کردندی و لپ‌ تاپ‌ های خود را به زمین کوبیدندی، فغان کشان به رشته کوه های آلپ پناه بردندی!!

 
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط pesare sankhasti در تاریخ 1393/12/8 و 23:31 دقیقه ارسال شده است

خخخخخخخ
پاسخ : :|


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
سایت عاشقانه 98 لاورز در فروردین ماه سال 1393 همراه با شروع سالی نو به منظور ارائه بهترین و جامع ترین سایت خدمت رسانی به تمامی پارسی زبانان میهن عزیزمون ایران شروع به کار کرده است . امید است که با وجود این خانواده بتوانیم برای شما بهترین باشیم ...
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به عشق مجازی اعتقاد دارین ؟








    پرچم کدوم بالاتره؟