close
تبلیغات در اینترنت
دانلود رمان پازل
loading...

عاشقانه 98لاورز

خلاصه داستان : هر کدوم از ما میتونیم تکه مهم و تاثیر گذاری در پازل زندگی خودمون و اطرافیانمون باشیم … پازل ها فقط وقتی تکمیل میشن که هر تکه سر جای درست خودش نشسته باشه… پس بیاید تکه درستی باشیم که جای درستی نشسته. دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF) قسمتی از متن رمان : کفش هامو درمیارم و میگیرم دستم و شروع میکنم موازی خط ساحل قدم زدننرمی شن ها رو لابه لای انگشتام…خیسی و خنکی لذت بخش آب رو تا روی ساق پاهام … نوازش نسیم فرح بخش بهاری رو روی گونه هام و درخشش انوار طلایی…

آخرین ارسال های انجمن
admin بازدید : 134 سه شنبه 25 آذر 1393 نظرات ()

دانلود رمان پازل

خلاصه داستان :

هر کدوم از ما میتونیم تکه مهم و تاثیر گذاری در پازل زندگی خودمون و اطرافیانمون باشیم … پازل ها فقط وقتی تکمیل میشن که هر تکه سر جای درست خودش نشسته باشه… پس بیاید تکه درستی باشیم که جای درستی نشسته.


دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

قسمتی از متن رمان" target="_blank">رمان :

کفش هامو درمیارم و میگیرم دستم و شروع میکنم موازی خط ساحل قدم زدن
نرمی شن ها رو لابه لای انگشتام…خیسی و خنکی لذت بخش آب رو تا روی ساق پاهام … نوازش نسیم فرح بخش بهاری رو روی گونه هام و درخشش انوار طلایی خورشید رو پشت پلک چشمام حس میکنم و به این همه حس و حال خوب ، لبخند میزنم.
چشمامو میبندم ،سرمو میگیرم بالا و ُشش هامو از یه نفس هوای تازه ی دریا پر میکنم و با پلک های بسته به صدای زیبای امواج دریا گوش میسپارم…سعی میکنم با تمام وجود طعم خوش زندگی رو حس کنم… آروم آروم میشم…
خیره میشم به اون دورها…به اونجا که هیچ مرزی بین دریا و آسمون نیست..به اونجا که آبی دریا و آسمون تو هم محو شدن .یاد حرفش میفتم”میشه دریایی شد…حتی، میشه آسمونی شد…فقط باید دل رو زد به دریا… “
لبخندِ رو لب هام پر رنگ و پررنگ تر میشه.همیشه یادآوری او و حرفاش یه حس خوب و دوستداشتنی مهمون قلبم میکنه.نفس راحتی میکشم و خنکی آب رو اینبار تا ساق پاهام حس میکنم…
کف دریا، انگشتامو غلغلک میکنه و لبخندِ رولب هامو پهن تر.روی تخته سنگی میشینم و به خلیج همیشه فارس خیره میشم..به زلال آب…به پرتو نور خورشید رو سطح امواج…. عاشق قشمم و این پارک ساحلی زیباش… عاشق همه آرامشی هستم که الان دارم و عاشق خدایی که این لحظه های آرامشبخش رو به من هدیه داده
برمیگردم عقب و خیره خیره نگاهش میکنم و ادامه میدم
-و عاشق مردی که دلم رو با حس قشنگ دوست داشتن آشنا کرد…
خم میشم و نوک انگشتمو آروم آروم میکشم روی سطح شن ها .به خودم که میام میبینم بی اختیار اسمشو روی شن های ساحل حک کردم…
نگاهم میچرخه و روی چهره آروم علیرضا ثابت میشه . خیره شده به دور دست ها… انگار او هم هوس کرده توی این غروب زیبای بهاری خاطره هاشو مرور کنه…

ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط a_m در تاریخ 1393/12/8 و 22:12 دقیقه ارسال شده است

این رمان چرا فقط پی دی افه؟؟؟
پاسخ : سلام اگه مشکلی بانوع دارین فرمتشو هر چی دوس دارین بگین براتون تبدیل کنیم


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
سایت عاشقانه 98 لاورز در فروردین ماه سال 1393 همراه با شروع سالی نو به منظور ارائه بهترین و جامع ترین سایت خدمت رسانی به تمامی پارسی زبانان میهن عزیزمون ایران شروع به کار کرده است . امید است که با وجود این خانواده بتوانیم برای شما بهترین باشیم ...
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به عشق مجازی اعتقاد دارین ؟








    پرچم کدوم بالاتره؟