close
تبلیغات در اینترنت
عشق...
loading...

عاشقانه 98لاورز

 عشق: یه واکنش شیمیاییه ... یه واکنش ناشناخته! مواد اولیش دله بعضی وقتا دو تا دل، ولی بعضی وقتا با یه دلم واکنش انجام می شه. واکنش هم زمان گرماگیر و گرماده اس. قلبت گرمه، مثل یه کوره آتیش، ولی دستات سردن، تنت یخ زده اس، با هیچ شعله ای گرم نمی شه. یه چیزی کمه این وسط برای گرم کردن تنت.  کاتالیزور می زنی، نمی شه. اسید می زنی، نمی شه. گرما می دی، نمی شه. سردِ سرده! هیچ قانونی نداره این واکنش. تمام قانون های طبیعت رو زیر پا گذاشته. همه ی راه حل های شیمی و فیزیک رو غیر فعال کرده. هیچی سر جاش…

آخرین ارسال های انجمن
maah-gol بازدید : 157 دوشنبه 15 دي 1393 نظرات ()

 عشق:

یه واکنش شیمیاییه ... یه واکنش ناشناخته! مواد اولیش دله بعضی وقتا دو تا دل، ولی بعضی وقتا با یه دلم واکنش انجام می شه.

واکنش هم زمان گرماگیر و گرماده اس. قلبت گرمه، مثل یه کوره آتیش، ولی دستات سردن، تنت یخ زده اس، با هیچ شعله ای گرم نمی شه. یه چیزی کمه این وسط برای گرم کردن تنت.

 کاتالیزور می زنی، نمی شه. اسید می زنی، نمی شه. گرما می دی، نمی شه. سردِ سرده! هیچ قانونی نداره این واکنش. تمام قانون های طبیعت رو زیر پا گذاشته. همه ی راه حل های شیمی و فیزیک رو غیر فعال کرده. هیچی سر جاش نیست. کاتد و آند قلبت می ریزه به هم. الکترون و نوترون جاهاشون عوض می شه. اوربیتالات پر و خالی می شن. جدول تناوبی ذهنت از هم می پاشه، و درمون همه ی اینا شاید یه چیزه ...

یه صدا، یه گرمای اضافه، یا شاید یه نگاه.

نگاه که میاد وسط واکنش، تازه همه چیز شروع می شه. واکنش قدمای اول رو بر می داره. دیگه نه کاتالیزور می خوای، نه اسید و نه شعله. گرم می شی، داغ می شی، حل می شی، به نقطه ی اشباع می رسی. اون وقته که دلت می خواد از محیط واکنش فرار کنی!

می ترسی! می ترسی اگه بمونی و بفهمی اون نگاه مال تو نبوده، واکنش انفجاری بشه. می ترسی نابود بشی، بشکنی، بریزی. اون وقته که محصول واکنشت می شه آب و نمک؛ می شه اشک، ولی همین اشکم دوست داری!

یه وقتایی یه حس شیرین و شاید گس توی واکنش دخالت می کنه. یه حسی که می گه شاید این نگاه مال تو باشه. دوست داری این حس رو. اون وقته که اون ترس رو تجزیه می کنی و می ریزی دور و همه ی فکرت می ره دنبال اون حس شیرین

یه واکنش شیمیاییه ... یه واکنش ناشناخته! مواد اولیش دله بعضی وقتا دو تا دل، ولی بعضی وقتا با یه دلم واکنش انجام می شه.عشق:

واکنش هم زمان گرماگیر و گرماده اس. قلبت گرمه، مثل یه کوره آتیش، ولی دستات سردن، تنت یخ زده اس، با هیچ شعله ای گرم نمی شه. یه چیزی کمه این وسط برای گرم کردن تنت.

 کاتالیزور می زنی، نمی شه. اسید می زنی، نمی شه. گرما می دی، نمی شه. سردِ سرده! هیچ قانونی نداره این واکنش. تمام قانون های طبیعت رو زیر پا گذاشته. همه ی راه حل های شیمی و فیزیک رو غیر فعال کرده. هیچی سر جاش نیست. کاتد و آند قلبت می ریزه به هم. الکترون و نوترون جاهاشون عوض می شه. اوربیتالات پر و خالی می شن. جدول تناوبی ذهنت از هم می پاشه، و درمون همه ی اینا شاید یه چیزه ...

یه صدا، یه گرمای اضافه، یا شاید یه نگاه.

نگاه که میاد وسط واکنش، تازه همه چیز شروع می شه. واکنش قدمای اول رو بر می داره. دیگه نه کاتالیزور می خوای، نه اسید و نه شعله. گرم می شی، داغ می شی، حل می شی، به نقطه ی اشباع می رسی. اون وقته که دلت می خواد از محیط واکنش فرار کنی!

می ترسی! می ترسی اگه بمونی و بفهمی اون نگاه مال تو نبوده، واکنش انفجاری بشه. می ترسی نابود بشی، بشکنی، بریزی. اون وقته که محصول واکنشت می شه آب و نمک؛ می شه اشک، ولی همین اشکم دوست داری!

یه وقتایی یه حس شیرین و شاید گس توی واکنش دخالت می کنه. یه حسی که می گه شاید این نگاه مال تو باشه. دوست داری این حس رو. اون وقته که اون ترس رو تجزیه می کنی و می ریزی دور و همه ی فکرت می ره دنبال اون حس شیرین

یه واکنش شیمیاییه ... یه واکنش ناشناخته! مواد اولیش دله بعضی وقتا دو تا دل، ولی بعضی وقتا با یه دلم واکنش انجام می شه.عشق:

واکنش هم زمان گرماگیر و گرماده اس. قلبت گرمه، مثل یه کوره آتیش، ولی دستات سردن، تنت یخ زده اس، با هیچ شعله ای گرم نمی شه. یه چیزی کمه این وسط برای گرم کردن تنت.

 کاتالیزور می زنی، نمی شه. اسید می زنی، نمی شه. گرما می دی، نمی شه. سردِ سرده! هیچ قانونی نداره این واکنش. تمام قانون های طبیعت رو زیر پا گذاشته. همه ی راه حل های شیمی و فیزیک رو غیر فعال کرده. هیچی سر جاش نیست. کاتد و آند قلبت می ریزه به هم. الکترون و نوترون جاهاشون عوض می شه. اوربیتالات پر و خالی می شن. جدول تناوبی ذهنت از هم می پاشه، و درمون همه ی اینا شاید یه چیزه ...

یه صدا، یه گرمای اضافه، یا شاید یه نگاه.

نگاه که میاد وسط واکنش، تازه همه چیز شروع می شه. واکنش قدمای اول رو بر می داره. دیگه نه کاتالیزور می خوای، نه اسید و نه شعله. گرم می شی، داغ می شی، حل می شی، به نقطه ی اشباع می رسی. اون وقته که دلت می خواد از محیط واکنش فرار کنی!

می ترسی! می ترسی اگه بمونی و بفهمی اون نگاه مال تو نبوده، واکنش انفجاری بشه. می ترسی نابود بشی، بشکنی، بریزی. اون وقته که محصول واکنشت می شه آب و نمک؛ می شه اشک، ولی همین اشکم دوست داری!

یه وقتایی یه حس شیرین و شاید گس توی واکنش دخالت می کنه. یه حسی که می گه شاید این نگاه مال تو باشه. دوست داری این حس رو. اون وقته که اون ترس رو تجزیه می کنی و می ریزی دور و همه ی فکرت می ره دنبال اون حس شیرین

یه واکنش شیمیاییه ... یه واکنش ناشناخته! مواد اولیش دله بعضی وقتا دو تا دل، ولی بعضی وقتا با یه دلم واکنش انجام می شه.عشق:

واکنش هم زمان گرماگیر و گرماده اس. قلبت گرمه، مثل یه کوره آتیش، ولی دستات سردن، تنت یخ زده اس، با هیچ شعله ای گرم نمی شه. یه چیزی کمه این وسط برای گرم کردن تنت.

 کاتالیزور می زنی، نمی شه. اسید می زنی، نمی شه. گرما می دی، نمی شه. سردِ سرده! هیچ قانونی نداره این واکنش. تمام قانون های طبیعت رو زیر پا گذاشته. همه ی راه حل های شیمی و فیزیک رو غیر فعال کرده. هیچی سر جاش نیست. کاتد و آند قلبت می ریزه به هم. الکترون و نوترون جاهاشون عوض می شه. اوربیتالات پر و خالی می شن. جدول تناوبی ذهنت از هم می پاشه، و درمون همه ی اینا شاید یه چیزه ...

یه صدا، یه گرمای اضافه، یا شاید یه نگاه.

نگاه که میاد وسط واکنش، تازه همه چیز شروع می شه. واکنش قدمای اول رو بر می داره. دیگه نه کاتالیزور می خوای، نه اسید و نه شعله. گرم می شی، داغ می شی، حل می شی، به نقطه ی اشباع می رسی. اون وقته که دلت می خواد از محیط واکنش فرار کنی!

می ترسی! می ترسی اگه بمونی و بفهمی اون نگاه مال تو نبوده، واکنش انفجاری بشه. می ترسی نابود بشی، بشکنی، بریزی. اون وقته که محصول واکنشت می شه آب و نمک؛ می شه اشک، ولی همین اشکم دوست داری!

یه وقتایی یه حس شیرین و شاید گس توی واکنش دخالت می کنه. یه حسی که می گه شاید این نگاه مال تو باشه. دوست داری این حس رو. اون وقته که اون ترس رو تجزیه می کنی و می ریزی دور و همه ی فکرت می ره دنبال اون حس شیرین

یه واکنش شیمیاییه ... یه واکنش ناشناخته! مواد اولیش دله بعضی وقتا دو تا دل، ولی بعضی وقتا با یه دلم واکنش انجام می شه.عشق:

واکنش هم زمان گرماگیر و گرماده اس. قلبت گرمه، مثل یه کوره آتیش، ولی دستات سردن، تنت یخ زده اس، با هیچ شعله ای گرم نمی شه. یه چیزی کمه این وسط برای گرم کردن تنت.

 کاتالیزور می زنی، نمی شه. اسید می زنی، نمی شه. گرما می دی، نمی شه. سردِ سرده! هیچ قانونی نداره این واکنش. تمام قانون های طبیعت رو زیر پا گذاشته. همه ی راه حل های شیمی و فیزیک رو غیر فعال کرده. هیچی سر جاش نیست. کاتد و آند قلبت می ریزه به هم. الکترون و نوترون جاهاشون عوض می شه. اوربیتالات پر و خالی می شن. جدول تناوبی ذهنت از هم می پاشه، و درمون همه ی اینا شاید یه چیزه ...

یه صدا، یه گرمای اضافه، یا شاید یه نگاه.

نگاه که میاد وسط واکنش، تازه همه چیز شروع می شه. واکنش قدمای اول رو بر می داره. دیگه نه کاتالیزور می خوای، نه اسید و نه شعله. گرم می شی، داغ می شی، حل می شی، به نقطه ی اشباع می رسی. اون وقته که دلت می خواد از محیط واکنش فرار کنی!

می ترسی! می ترسی اگه بمونی و بفهمی اون نگاه مال تو نبوده، واکنش انفجاری بشه. می ترسی نابود بشی، بشکنی، بریزی. اون وقته که محصول واکنشت می شه آب و نمک؛ می شه اشک، ولی همین اشکم دوست داری!

یه وقتایی یه حس شیرین و شاید گس توی واکنش دخالت می کنه. یه حسی که می گه شاید این نگاه مال تو باشه. دوست داری این حس رو. اون وقته که اون ترس رو تجزیه می کنی و می ریزی دور و همه ی فکرت می ره دنبال اون حس شیرین

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
سایت عاشقانه 98 لاورز در فروردین ماه سال 1393 همراه با شروع سالی نو به منظور ارائه بهترین و جامع ترین سایت خدمت رسانی به تمامی پارسی زبانان میهن عزیزمون ایران شروع به کار کرده است . امید است که با وجود این خانواده بتوانیم برای شما بهترین باشیم ...
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به عشق مجازی اعتقاد دارین ؟








    پرچم کدوم بالاتره؟